غزل شمارهٔ ۶۸۱
دل به تو دادیم و شکستی، بروسینهٔ ما را چو بخستی ، برو
داد دل از پیش تو میخواستمچون بت بیداد پرستی، برو
باز ز سر عربده داری و جنگهیچ نگویم که: تو مستی، برو
نیستی از همچو منی در جهانسهل بود، چون که تو هستی، برو
آمده بودم که نشینی دمیچون ز تکبر ننشستی، برو
گم شده بودم که: بجویی مراچونکه نجستی و بخستی، برو
اوحدی شیفته در دام تستگر تو ازین دام بجستی، برو