گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۰

زود شود باز بستهٔ توعاشق از دام جستهٔ تو
رونق گل می‌برد همیشهعارض چون لاله دستهٔ تو
آن شکرینی، که وقت بوسهقند بریزد ز پستهٔ تو
رحم، که بر هم شکست ما راطرهٔ در هم شکستهٔ تو
وقت نیامد که باز بندی؟رشتهٔ عهد گسستهٔ تو
عید من آن دم بود که بینمماه جمال خجستهٔ تو
تن به سرشک چو سیم شویمزان تن چون سیم شستهٔ تو
اوحدی، اینجا چه گرد خیرد؟زین دل در خون نشستهٔ تو
طاقت تیر غمش نیاوردسینهٔ مجروح خستهٔ تو