غزل شمارهٔ ۶۷۰
ای خرمن گل خوشهچین پیش تن و اندام توبلبل نخوانَد وصف گل تا من نگویم نام تو
بر بام رو تا خلق را در تیره شب روشن شودماهی ز طاق آسمان،ماهی ز طرف بام تو
یک بوسه در ده زان دهن وانگه بریز این خون منتا در دمی حاصل شود هم کام من، هم کام تو
مثل دهانت شکری در مصر نتوان یافتنای مصر زیبایی نهان در زلف همچون شام تو
دیشب سلامی کردهای، چون قدر آن نشناختمامروز خود را میکشم در حسرت دشنام تو
نشگفت از آه سرد من وز رنگ و روی زرد منای جان غم پرورد من پروردهٔ انعام تو
از سیم خالی میکنی وز مشک خالی میزنیاین دامها چند افگنی؟ ای اوحدی در دام تو