غزل شمارهٔ ۶۵۵
دل فراق روی جانان بر نتابد بیش ازینسینه داغ هجر آنان بر نتابد بیش ازین
با چنین تلخی، که طبع ما کشید از دست هجرشور این شیرین زبانان بر نتابد بیش ازین
پیر گشتم، ایدل، از خوبان حذر میکن، که پیرقوت دست جوانان بر نتابد بیش ازین
مهربانا، گر توانی رحم کن بر کار مازانکه کار ناتوانان بر نتابد بیش ازین
چند راند چون سگان ما را رقیب از کوی تو؟گرگ با چوب شبانان بر نتابد بیش ازین
اوحدی، این گریه کمتر کن، که خاک کوی دوستآب چشم مهربانان برنتابد بیش ازین
طبع یار نازنین در خواب نوشین سحرنالهٔ فریاد خوانان برنتابد بیش ازین