غزل شمارهٔ ۶۰۵
ای پیک نامه بر، خبر او به ما رسانبویی ز کوی صدق به اهل صفا رسان
بیگانه را خبر مده از حال این سخنزان آشنا بیار و بدین آشنا رسان
جای حدیث او دل آشفتهٔ منستبشنو حدیثش و چو شنیدی به جا رسان
پوشیده نیست تندی و گفتار تلخ اورو هرچه بشنوی تو مپوشان و وارسان
یا روی او ز دور درآور به چشم منیا روی من به خاک در آن سرا رسان
زآن آفتاب رخ صفت پرتوی مگوییا چند ذره را ز زمین بر هوا رسان
ما را به آستانهٔ آن بت چو بار نیستخدمت گریم، بر در اومان دعا رسان
آه و فغان اوحدی امشب، تو ای رسولاز جبرئیل بگذر و پیش خدا رسان