گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۴

آن پرده برانداز، که ما نور پرستیممستور چرایی؟ چو نه مستورپرستیم
غیری اگر آن روی به دوری بپرستیدما صبر نداریم که از دور پرستیم
خلق از هوس حور طلب گار بهشتندوانگاه بهشتی تو، که ما حور پرستیم
ما را غرض از دیدن خوبان صفت تستگر بهر تجلی بود، ار طور پرستیم
روشن به چراغی شده هر خانه که بینیما نور تو بینیم و همان نور پرستیم
زان خرمگسان دور، که ما نوش لبت رازنار فرو بسته چو زنبور پرستیم
کوته نظران روی به گلزار نهادندماییم که آن نرگس مخمور پرستیم
با هجر تو ممکن نشد اندیشهٔ شادیکین ماتم از آن نیست که ما سور پرستیم
اصحاب ضلال از بت و از خشت چه بینند؟در صدر نشین، تا بت مشهور پرستیم
گر کفر بود کشتن نفسی، به حقیقتما نفس کشان کافر کافور پرستیم
امروز که گشت اوحدی از هجر تو رنجوربیرون نتوان رفت، که رنجور پرستیم