غزل شمارهٔ ۵۶۶
به ذکر تو من شادمانی کنمبه یاد لبت کامرانی کنم
منت عاشق و عاشقت را رقیبکه هم گرگم و هم شبانی کنم
به شمشیر عشقم سبکتر بکشکه گر زنده مانم، گرانی کنم
کسی کت به سالی ببیند دمیبه عمر درازش ضمانی کنم
چو در خانه آیی، شوم خاک توچو بیرون روی، پاسبانی کنم
به امید بوسیدنت هر شبیتبم گیرد و ناتوانی کنم
تو جان منی، چون ز من بگسلیکجا بیتو من زندگانی کنم؟
به پیرانه سر گر ببوسم لبتدگر نوبت از نوجوانی کنم
ز لعل تو یک بوسه در کار کنکه چون اوحدی درفشانی کنم