غزل شمارهٔ ۵۰۵
دی ره میخانه باز یافته بودمکار طرب را بساز یافته بودم
جمله به میدادم و به مطرب و ساقیهر چه به عمری دراز یافته بودم
آنچه نه عشق تو بود و رندی و مستیعین دروغ و مجاز یافته بودم
راه دل رازدار بسته زبان رادر حرم اهل راز یافته بودم
نه پدر و چار مادر و سه پسر راپیش خود اندر نماز یافته بودم
با همه پستی بلند همت خود رااز دو جهان بینیاز یافته بودم
سایهٔ دربان نگشت زحمت راهمزانکه ز سلطان جواز یافته بودم
هر هوس و آرزو، که بود دلم رادر رخ آن دلنواز یافته بودم
در نظر اوحدی ز راه حقیقتنه در افلاک باز یافته بودم