گنج

غزل شمارهٔ ۴۹۳

اگر آن یار سیه چرده ببیند رخ زردمهم به نوعی که تواند بکند چارهٔ دردم
پیش ازینم دل دیوانه بده جای گرو بوداین زمان دل به یکی دادم و ترک همه کردم
شرم دارم ز سگان درو سکان محلتبر سر کوچهٔ او روز و شب از بس که بگردم
آ ستین گر چه به خون ریختنم باز نورددتا اجل در نرسد دامن ازو در ننوردم
خاک کوی توام، ای یار و پس از مرگ به زاریهم به کوی تو برد باد محبت همه گردم
همه عالم به جمالت نگرانند وز غیرتمن آشفته کنون با همه عالم به نبردم
اوحدی را بر خود راه ده، ای فرد به خوبیتا تفاخر کند اندر همه آفاق که: فردم