غزل شمارهٔ ۴۸۶
نبض دل شوریدهٔ محرور گرفتمدامن ز هوی و هوسش دور گرفتم
زین حجرهٔ ویرانه چو شد سیر دل ماراه در آن خانهٔ معمور گرفتم
گر راه درازست، چه اندیشه؟ که پنهانره توشه ازان منظر منظور گرفتم
در صورت حورا صفتی نیست ز حسنشمن دیده ز دیدار چنان حور گرفتم
تا مرده دلان را ز کف غم برهانمچون روح نفس در نفس صور گرفتم
در حضرت سلطان معانی به حقیقتبردیم مثال خود و منشور گرفتم
ای اوحدی، آن نور که پروانهٔ اوییچون رفت؟ که این تابش از آن نور گرفتم