گنج

غزل شمارهٔ ۴۳۸

پستهٔ آن ماه مروارید گوشچون بخندد بشکند بازار نوش
صورت او مایهٔ لطفست و نازپیکر او سایهٔ عقلست و هوش
نرگس جادو فریبش سحر پاشسنبل هاروت بندش لاله پوش
چون مگس برسر نهد هر لحظه دستاز لب چون لعل او شکر فروش
در غم او باز دیگ سینه راآتشی کردم، که ننشیند ز جوش
خاطر ما کی خراشیدی چنین؟گر به گوش او رسیدی این خروش
دوش آب دیده از سر می‌گذشتدر غم آن زلفهای تا به دوش
اوحدی، تا کی کشی بار غمش؟از کشش چون نیست سودی، پس مکوش
گر به قولت گوش میدارد، بنالور سخن در وی نمی‌گیرد، خموش