غزل شمارهٔ ۴۳۱
دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکشکنون که قبله گرفتی سر از نماز مکش
بر آستانهٔ معشوق اگر دهندت بارطواف خانه کن و زحمت حجاز مکش
ز ناز کردن او ناله چیست؟ شرمت بادترا که گفت: کزو کام جوی و ناز مکش؟
نسیم باد، بده بوی آن نگار و دگرمرا در آتش اندوه در گداز مکش
ز من به حلقهٔ آن قبلهٔ طراز بگویکه: بیش بر رخم از خون دل تراز مکش
چو بوسه نمیدهی رخ به عاشقان منمایچو دانه نیست درین عرصه دام باز مکش
ازین سپس که ببینم بخواهمش گفتنکه: پرده بر رخت، ای یار دلنواز مکش
کشیدم آن سر زلف دراز را روزیبه طیره گفت که: اوحدی، دراز مکش
گرت خزینهٔ محمود نیست درست طمعدلیر در شکن طرهٔ ایاز مکش