گنج

غزل شمارهٔ ۴۲

مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شمابه فال نیک ندارم جدا شدن ز شما
مگر اجل برهاند مرا ز عشق، ارنهبه زندگی نتوانم رها شدن ز شما
اگر ز خوی شما داشتی خبر دل منعجب نداشتمی بی‌وفا شدن ز شما
ازین صفت که به بیگانگی همی کوشیدکرا بود طمع آشنا شدن ز شما؟
دلم بدین صفت ار پایمال غصه شودگریختن زمن و در قفا شدن ز شما
غم شما گر ازین سان کشد گریبانمچه پیرهن که بخواهد قبا شدن ز شما
به اوحدی طمع پارسا شدن مکنیدکه بعد ازین نتوان پارسا شدن ز شما