غزل شمارهٔ ۳۸۸
یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسربعد از آن یادم نکردی، یاد میدار، ای پسر
نیک بد حالم ز دست هجر حال آشوب تولطف کن،ما را به حال خویش مگذار، ای پسر
کشتهٔ چشم توام، غافل مباش از حال منگوشمالم بر مده، گوشی به من دار، ای پسر
نالهٔ من در غم هجر تو شد زیر، ای نگاررحمتی کن، کز غم هجر توام زار، ای پسر
چون گل وصلی نخواهی هرگزم دادن به دستخارم از پای دل حیران برون آر، ای پسر
گفتهای: در کار عشق من بباید باخت جانخود ندارم در دو گیتی غیر ازین کار، ای پسر
گفتمش: بوسی بده، گفتا که: پر بشمار زرزر ندارم، چون شمارم؟ بوسه بشمار، ای پسر
دیگران را چون به وصل خویشتن کردی عزیزاوحدی را همچو خاک ره مکن خوار، ای پسر