غزل شمارهٔ ۳۷۷
ای مردم کور، این چه بهارست ببینیدگلبن نه و گلهاش ببارست ببینید
فردا همه یک رنگ شود طالب و مطلوبامروز یکی را که هزارست ببینید
آن ماه که دل میبرد از ما رخ و زلفشبر منظرهٔ لیل و نهارست ببینید
ماییم به بار آمده در گلشن هستییا اوست که بر صفهٔ بارست؟ ببینید
بر گرد زمین این چه سپاهست؟ بجوییددر گرد زمان آن چه سوارست؟ ببینید
ما میوهٔ شیرین درخت دو جهانیمباز این چه درخت و چه بهارست؟ ببینید
بس نسخه گرفتند ز هر شیوه و هر شکلاین نسخه که از صورت یارست ببینید
درجیست برو غیب نگارنده طلسماتاین خود چه طلسم و چه نگارست؟ ببینید
این طرز که از کارگه کون به در آمدهم اول و هم آخر کارست ببینید
بر دامن هستی شما هست غباریهستی چه بود؟ وین چه غبارست؟ ببینید
بعد از شب تار آمدن روز توان دیداین روز که اندر شب تارست ببینید
گر چشم خدایی بگشایید هم اینجاهم محشر و هم روز شمارست، ببینید
شرح سخن اوحدی آسان نتوان گفتشعرش بهلید، این چه شعارست؟ ببینید