گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۷

گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ور به وصلش شادمان گردید غم‌خواری چه شد؟
عاشقی گر کامیاب آمد ز معشوقی چه گشت؟بیدلی گر بوسه‌ای بستد ز دلداری چه شد؟
خار غم چون در دل من می‌خلید از دیر بازاین زمانم گر برون آمد گل از خاری چه شد؟
عمر خود در کار او کردم به امید دمیگر پس از عمری میسر شد مرا کاری چه شد؟
ای رقیب، از عشق او تا کی شوی مانع مرا؟بار او من می‌برم بر دل، ترا باری چه شد؟
تشنه‌ام، گر خوردم اندر منزلی آبی چه بود؟کافرم، گر بستم اندر عشق زناری چه شد؟
اوحدی گر ماجرای عشق گوید عیب نیستبلبلی گر ناله کرد از طرف گلزاری چه شد؟