گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۶

نه آخر دل من خراب از تو شد؟نه آخر دو چشمم پرآب از تو شد؟
نه آخر تن ناز پرورد منگرفتار چندین عذاب از تو شد؟
مکن خواب و چشم مرا غم بخورکزین گونه بی‌خورد و خواب از تو شد
ز لب آب وصلی بدین سینه ریزکه برآتش غم کباب از تو شد
چو چنگم به گفتار خوش می‌نوازکه فریاد من چون رباب از تو شد
به یاقوت خود حال اشکم بپرسکه بر چهره چون لعل ناب از تو شد
متاب از بر اوحدی روی خویشکه بیچاره در تنگ و تاب از تو شد