غزل شمارهٔ ۲۳۲
مستیم و مستی ما از جام عشق باشدوین نام اگر بر آریم، از نام عشق باشد
خوابی دگر ببینیم هر شب هلاک خود راوین شیوه دلنوازی پیغام عشق باشد
بیدرد عشق منشین، کندر چنین بیابانآن کس رود به منزل کش کام عشق باشد
درمان دل نخواهم، تا درد مهر هستمصبح خرد نجویم، تا شام عشق باشد
نشکفت اگر ز عشقش لاغر شویم و خستهکین شیوه لاغریها در یام عشق باشد
بیش از اجل نبیند روی خلاص و رستندر گردنی، که بندی از دام عشق باشد
روزی که کشته گردم بر آستانهٔ اوتاریخ بهترینم ایام عشق باشد
مشنو که: باز داند سر نیازمندانالا کسی که پایش در دام عشق باشد
از چشم اوحدی من خفتن طمع ندارمتا پاسبان زاری بر بام عشق باشد