گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۵

پرسش خسته‌ای روا باشدکه درین درد بی‌دوا باشد
بنماید ترا، چنانکه توییاگر آیینه را صفا باشد
بی‌قفا روی نیست در خارجوندر آیینه بی‌قفا باشد
اندر آیینه هیچ ننمایدکه نه آیین شهر ما باشد
در صفا نیست صورت دوریدوری از ظلمت هوا باشد
این جدایی ز کندی روشستروش عارفان جدا باشد
از ختایی خطت اگر دویی استاین دوبینی ازین خطا باشد
نشود اوحدی ز مهرش دورتا ازو ذره‌ای بجا باشد