غزل شمارهٔ ۱۹۸
دلم جز تو آهنگ یاری نکردبه غیر از تو میل کناری نکرد
به طرف چمن در خزانی نرفتتماشای گل در بهاری نکرد
به راه تو بر هیچ خاکی ندیدکه از اشک بر وی نثاری نکرد
کسی را که با رویت افتاد مهرچو مه را بدید، اعتباری نکرد
در آنها که دل مدخلی میکنندبجز دوستیت اختیاری نکرد
لبت پیش ما هیچ شغلی ندیدکه از محنتش پود و تاری نکرد
شبی در فراقت نکردیم روزکه با ما جهان کار زاری نکرد
نمودی که: رویم چه کرد از جفا؟وفایی که جستیم باری نکرد
خرامنده قدی چنان دلنوازچه معنی که بر ما گذاری نکرد؟
نگوید کسی شکر ایام عمرکزان لعل شیرین شکاری نکرد
ز نوشیدنیها می وصل تستکه نوشندگان را خماری نکرد
خیال تو پیش من آمد شبیولی نیم ساعت قراری نکرد
دل اوحدی تکیه بر عمر داشتخود او نیز بگذشت و کاری نکرد