غزل شمارهٔ ۱۱۱
سروی که ازو و حور و پری بار برند اوستماهی که ازو خلق دل زار برند اوست
گرد دهن چون شکرش گرد، که امروزتنگی که ازو قند به خروار برند اوست
آن حور شکر خنده که از حقهٔ لعلشیک شهر شفای دل بیمار برند اوست
آن ماه که سجاده نشینان در اوسجاده و تسبیح به خمار برند اوست
ترکی که ز چین سر زلف چو کمندشعشاق دل شیفته دشوار برند اوست
شوخی که ز سر پنجهٔ مستان دو چشمشخوبان جهان جور به ناچار برند اوست
اندر چمن دلبری، ای اوحدی، امروزسروی که ز رویش گل بیخار برند اوست