غزل شمارهٔ ۱۰۳
از جام عشق بین همه باغ و بهار مستدوران دهر عاشق و لیل و نهار مست
ناهید در هبوط و قمر در شرف خرابخورشید در طلوع و فلک ذرهوار مست
مجنون و عشق خسته و ایوب و صبر زارتوفان و نوح بیدل و منصور و دار مست
چندین پیاده بنگر و چندین سوار بینگاهی پیاده بیدل و گاهی سوار مست
معشوق پردگی و خر پردهدار و بازهم پردگی و پرده و هم پردهدار مست
آخر ز بهر کیست، نگویی، بدین صفت؟چندین هزار بیدل و چندین هزار مست
هشیار بود تا به کنون اوحدی ولیآمد زمان آن که شود هوشیار مست