گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - وله غفرالله‌له

چمن ز باد خزان زرد و زار خواهد مانددرخت گل همه بیبرگ و بار خواهد ماند
درین دو هفته نثاری نبینی اندر باغکه آب و سبزه به زیر نثار خواهد ماند
نه طبع طفل چمن مستقیم خواهد شدنه دست شاهد گل در نگار خواهد ماند
ازین قیاس تو در آدمی نگر، کو نیزنه دیر و زود درین گیر و دار خواهد ماند
ز هر چه نام وجودی برو کنند اطلاقمکن قبول که جز کردگار خواهد ماند
پسر به درد پدر دردمند خواهد شدپدر به داغ پسر سوکوار خواهد ماند
بدین صفت ز برای چه بایدت پرورد؟تن عزیز، که در خاک خوار خواهد ماند
بکوش نیک وز کردار بد کناری گیرکه کردهای خودت در کنار خواهد ماند
مکن حکایت آن زر شمار دنیا دوستکه در فضیحت روز شمار خواهد ماند
اگر چه نیک بر آرد به شوخ چشمی نامچو نامه باز کند شرمسار خواهد ماند
چه نوبهار و خزان بر سر هم آید! لیکنه آن خزان و نه این نوبهار خواهد ماند
تو جز تواضع و جز طاعت اختیار مکنبه دستت ار دوسه روز اختیار خواهد ماند
به رونق گل این باع دل منه، زنهار!که گل سفر کند از باغ و خار خواهد ماند
به بارنامهٔ دنیا مشو فریفته، کاننه دولتیست که بس پایدار خواهد ماند
چو زور داری، افتادگان مسکین رابگیر دست، که دستت ز کار خواهد ماند
چو اوحدی طلب نام کن درین گیتیکه نام نیک ز ما یادگار خواهد ماند