گنج

شمارهٔ ۳ - در ستایش آفریدگار

۳۸ بیت
ای همه عین تو و پاک از همهنقد وجود از تو و خاک از همه
چشمه هستی دو عالم توییمن که انا الحق زنم، آن هم تویی
نغمه طراز چمن وحدت استزیور شبه تو محالیت است
ذات تو مفتون اثر های توعلم تو حیران تماشای تو
صورت از آوازه جود تو مستمعنی از اوصاف تو کوتاه دست
از تو بود روز و شب الفت گرایعنبر وکافور مهم دوش سای
عطر بهار از تو معنبر اساسشاهد باغ از تو معطر لباس
طبع تحمل ز تو آرام گیرگوش تغافل ز تو زیبق پذیر
عقل ببازاز تو کاسد متاععشق ببزم تو پریشان سماع
نرگس شهلای ز جام تو مستطرف کله زان برعونت شکست
دست بلا از تو گراید بخونروی حیا از تو بود لاله گون
شاهد ایمان ز تو بس رو سفیدکفر سیه رو ، زتو مست امید
کیسه بری را بطمع دادهخشک لبی را بورع داده
سینه حصار غم دل کردهمیکشدم عقل و بحل کرده
رهبر کوی تو عبودیت استتاج صفات تو الوهیت است
بودی اگر همچو تویی در وجودپیش تو بردی بعبادت سجود
حسن عبودیت مشتی خیالکز چه شما رد بدر ذوالجلال
یا قدری مایه از زندگییا بشان چاشنی بندگی
وه که بر این طایفه ناتماملطف حلال است و سیاست حرام
کون و مکان طی کن و بگذار حلمباز بر اسباب عمل را بعلم
زرد کن این نه چمن تازه راسرد کن آهنگ شش آواز را
هفت نذر و از طیران باز دارمرغ اثر شان عدم آواز دار
سنگ بر این شیشه سیماب زنشمع شفق شعشعه در آب زن
دشنه بهرام بر آر از غلافسینه دستور فلک بر شکاف
انجمن دهر بروب از صبادست سقق نیز بشوی از ضیا
آینه صبح فرو بر بشاماین قدح شیر بر افکن ز بام
شمع مسیحا بره باده نهمهر فنا بر لب ایجاد نه
برگ اجابت ز دعا واستانرایحه گل ز صبا واستان
جلوه معنی ز صور باز گیردر ره وحدت روشن باز گیر
تا کند این زمزمه هر مشت خسکی تو سزاوار بهشتی و بس
مستی وکیفیت مستی توئیمستی و اندازه هستی توئی
در حرم راز تو محرم تو بسجلوه بخود کن که تو را هم تو بس
ما همه لب تشنه فرمان توبرگ رضا بسته ز بستان تو
شاد نشینان ملول توایمنامزد رد و قبول توایم
زهر غم و شهد طرب نعمت استهر چه دهی مایه صد منت است
منت جاوید تو برهان مانور تو در سینه ایمان ما
سینه عرفی حرم راز توستکبک دلش زخمی شهباز توست
مرهمش از زخم کهن دور باددرد پذیرنده ناسور باد