گنج

شمارهٔ ۲۸ - حکایت

۱۳ بیت
یکی کفر آزمائی دانش آهنگصنم بر میتراشید از یکی سنگ
یکی گفتش کزین هیکل تراشیعجب دارم اگر نادم نباشی
کدامست این متاع رایگانیکه بروی نقد فرصت میفشانی
بگفتا آنکه محتاجم بجودشصفای جبهه میبخشد سجودش
چراغ سومناتست آتش طوربود زان هر جهت را نور در نور
بگفت این گفتگوی زیرکانستنشانهای خداوند جهان است
زهی نادان و ابله کان تو باشیخداوند جهان بر میتراشی
بگفتامی ندانی حنظل از قندتسلی میتراشم نی خداوند
عجب دردیست بی آرام بودنبدو باید دوائی آزمودن
دوای درد بی آرامیست اینانیس خلوت ناکامیست این
چو نتوانم بدست آورد آبیسنمایم تشنه را گه که سرابی
بلی فرهاد هم زین شیوه لافدکه کوهی دارد و هی میشکافد
حقیقت را چو هست این جنس در کاربه کاوش خود چرا نبود خریدار