گنج

شمارهٔ ۲۷ - توحید

۲۵ بیت
بنام آنکه بار دل گران کرددعا را محرم راز نهان کرد
دعائی کافکند در سینه ها فرشبیک جنبش پرداز سینه تا عرش
هر آن مطلب که در عالم نگنجیدبیک لفظ دعا گنجاند و بخشید
لب ما را دعای شه در آموختبجیب هر دعا صد مدعا دوخت
چو باز آمد زتوحید خداونددعا را با تعرض داد پیوند
که گوش شاه با پیغام ما بادلبش آماده الزام ما باد
صلاح کار بادش نازشاهیمبادش خار خار عذر خواهی
مبادا نادم از اندیشه خامجوابی زود هادش وقت الزام
دبستانش تهی باد از بد اندیشمیاموزاد بدعهد جز از پیش
دو روزه درویش دایم مبادانگاهش پیش از این صایم مبادا
مگیرد آتش نازش بهر خاممبادا صیدا ورا رخنه در دام
لبش خامش مبادا از جوابمدل شوقش نگیرد از نقابم
شبش محتاج شمع کس مباداشراب طاقتش نارس مبادا
گل آزار کم چیناد از عشقهمه آسودگی بنیاد از عشق
دلش خوش باد تا بیما نشیندشکرزا باد تا تلخی نه بیند
ندیم بزم گاهش رزم گوبادرموزش جملگی بد عهد او باد
شبستانش مبادا بیچراغممبادا گم خیالش از دماغم
نبیناد آفت دندان لب اومبادا کامران هم مطلب او
اگر با درد ما خوش نیست باریدلش خالی مباد از درد یاری
زشیرین گر بصد جان وا خرد دلکم از شیرین مبادا نکش برد دل
بداندیشیش اسیر نیش ما بادنکو خواهش صلاح اندیش ما باد
دعای ما که شهد زهر ناکستقبولش بادا گرچه قهر ناکست
صلاح خویش در تلخی مبینادز شیرین تلخ گویی بگذر ای باد
که راز ما بمکتوب آشنا نیستبدو پیغام ما غیر از دعا نیست
چون این مکتوب سر درگم بر آراستبه پیش نامه بر افکند و برخاست