شمارهٔ ۳۲ - توبیخ
ای که درآئینه ام خود راسیه رو دیده ایجنگ بیسودست رواندیشه زنگی مکن
ویکه نافهمیده ازوعظم بجان رنجیده ایبی نصیب از فهم رازی فکر فرهنگی مکن
ورگمان گاوورزی داری اینک حاضرمگر نمی تازی بمیدانم هم آهنگی مکن
ورتوان دندان من چون آسمان قهرت شکستحاکمی اندیشه دندان شکن سنگی مکن
وعظ گفتم بیمجازی جای لذت بردن استچون تو بیدردی سؤال از ذوق دلتنگی مکن
یا بعرفی صلح کن کاعمال زشتت رانوشتیابرو باکاتب اعمال هم جنگی مکن