گنج

شمارهٔ ۶۱ - در ستایش شاهزاده سلیم

قافیه: اهی۱۹ بیت
دگر صفیر طبیعت بساز آگاهیبه عالم ملکوت است، محملش راهی
بلی رود به خریداری جواهر قدسز بهر تحفهٔ یک دانه گوهر شاهی
طراز دولت جاوید شاهزاده سلیمکه یافت بازوی او صولت یداللهی
ستوده‌ای که به عنوان نامهٔ وصفشحسود او به تصور نوشته جمجاهی
زهی ضمیر تو پاک از عبور سهو و خطاچو زمرهٔ ملکوتی ز مخطی و ساهی
به ملک مصلحت‌اندیشی قضا و قدرقبول و رد تو احکام آمر و ناهی
حدیث روشنی مهر با ضمیر تو هستبه صدق و کذب چو تمثیل‌های افواهی
چو مهر کاهشِ مه را ز رشکِ رای تو دیدبه خنده گفت زهی ابلهی و گمراهی
منم فتاده به صد رنج زین حسد در شرمترا کسی چه شمارد تو خود چه می‌کاهی
زمان زمان به مسیحا وجود می‌سپرمز بهر عرضهٔ اندام و چهرهٔ کاهی
چو خلق و رای تو آتش‌فروز دهر شودسزد که دود کند عنبری شرر ماهی
دمی که آهوی خلق تو نافه اندازدهجوم عطسه بگیرد ز ماه تا ماهی
ز حسن عهد تو مشکل که لوح خواب و خیالشود نگاشته از شکل‌های اکراهی
حسود جاه تو در تنگنای غم هر دمفراق‌نامه نویسد به مرگ ناگاهی
چو ظل جاه بر ارقام هندسی فکنیبدون صفر کند پنج فرد پنجاهی
فلک ز سهم تو با روزگار یکرنگ استچو پاکبازی عنین ز ناتوان باهی
سر دعای مسیحا ز اوج عرش گذشتوز آستان جلال تو کرد کوتاهی
ز فتنه‌های زمین و زمان مهیا بادمنافقان ترا برگ سالی و ماهی
ز رفق‌های قضا و قدر مهنّا بادموافقان ترا ساز مالی و جاهی