گنج

شمارهٔ ۴۲ - تفاخر شاعرانه

قافیه: م۲۲ بیت
ای طعن فلک نوشته برسموی زلف صبا بریده از دم
ای در بر توسن فلک شوخز آنگونه که پیش شعله هیزم
بر غنچه سبکروی وی بدانسانکش خنده نزاید از تبسم
نازی بلب فسانه پردازز آنگونه که نشکنی تکلم
از گام شمرده خط نگاریبر نقطه نوک نیش کژدم
کرد از تو شتاب وام وز آن کردسیمرغ وجود خویش را گم
هشتم فلکی و ذو ذوابهچون وقت روش علم کنی دم
زآن راست روی که طبع عرفیراندت بمسالک تعلم
اول قدم ریاض طبعشآخر چمن بهشت هشتم
بی فیض قبول آسمان بودجامی تهی از شراب صد خم
ننشست مگر بوقت خوابشدریای معانی از تلاطم
درهم شکند بگاه حملهصد فوج معانی از تصادم
چون آتش طبع بر فروزدطوبی طلبد بجای هیزم
در ابره اطلس فلک دوخترایش زبیاض صبح قاقم
رضوان زپی شراب بزمشانگور ، بپرورد بطارم
بر خاک در طبیعت اودریای محیط در تیمم
گردون بنظاره ضمیرییک دیده و آفتاب مردم
ازآب سخاش خوشه برداشتنوک مژه چون درخت گندم
عرفی بمدیح خود شتابیهشدار مباد، ره کنی گم
داد سخنت بده که مردندمعنی و عبارت از تظلم
هان شرم مکن ثنای خودگوگوباش حسود در تبسم
شایسته تویی به مدح امروزای خاک رهت به فرق مردم