گنج

شمارهٔ ۳۶ - تجدید مطلع

قافیه: ام۲۵ بیت
زهی رمیده مرا آهوی وصال از دامچنانچه از نظرم خواب و از دلم آرام
بسوی او نفرستم پیام از آن ترسمکه بر حکایت من مطلع شود پیغام
بگاه عربده دشنام چون دهد سوزممباد از لب او لذتی برد دشنام
چه نازکی است که بینم بگاه جلوه قدشگرانی نظرم باز داردش ز خرام
ز اضطراب دلم پای هوش میلغزدچو میرسد بخیال آن نهال سیم اندام
به نیم جرعه چه شوراست در دلم گوییکزآن لب نمکین رشحه ای فتاده بجام
بدور حسرت او جام زهر می نوشمگه از نصیحت خاص وگه از ملامت عام
ز ذوق کشتن عرفی بحیرتم که چراچوکینه در دل بی مهر او گرفته مقام
زتازیانه جورش سمند صبر من استعنان فکنده چو فرمان شهریار انام
زهی وجود سخاوت مشخص از کف توچنانچه ذات بصورت ، چنانچه شخص بنام
بود برات عطایت بدست هر فردیچو نامه های عمل در حسابگاه قیام
فشرده ذوق سخا در دل توپا محکمچو استقامت زر درخزینه های لئام
بنای دولت خصم توست و بی بینادچو دوستی هوسناک و اعتقاد عوام
بعهد عدل تو شاید که توأمان نشوندصبیه و صبی اندر مشیمه ارحام
دوام جاه تو آن عالمی که دورش راذخیره ابد آید بیک دقیقه تمام
درون مطبخ جاه تو مهر و ماه بوددو قرص نان که یکی پخته است و دیگر خام
زبان حادثه تا کی قضا تواند بستاگر بحجت تیغ تو ندهدش الزام
ز زخم نشتر فساد انتقام تو شددرون حادثه پرخون چو شیشه حجام
حروف قدر ترا صورت فلک جرمی استکه عکس قاعده پایین فتاده در ارقام
بعهد عدل تو کز کحل حزم همچو غزالبخون گرگ سیاه است دیده اغنام
خلاف قاعده صیاد پیشگان شایدکه پرورند بآهنگ صید باز ، حمام
شها ببزم تو چون این قصیده بر خوانمکه ملک نظم ز فیضش گرفته است نظام
سزد بجایزه با جیب پر گهر گردونبدوشم افکند این جامه زمرد فام
همیشه تا ، زدم عنکبوت پرده صبحبود لعاب لوامع تنیده بر ایام
بجای شربت مقصود جاه خصم ترالعاب افعی تیغ تو باد اندر کام