گنج

شمارهٔ ۳۵ - در مدح جلال الدین اکبر شاه

قافیه: ام۲۴ بیت
منادی است بهر سو که ای خواص و عواممی نشاط حلال و شراب غصه حرام
فضای عالم هستی زغصه تنگ آمدمشابه دل عاشق ، مثال چشم لئام
هوای روضه گیتی شکفته شد زآنسانکه نوبهار خط گلرخان سیم اندام
قضا نهاده بکام زمانه معجونیکه بهر ساختن آن قدر گرفته بوام
بشاشت دل اطفال در شب نوروزنشاط خاطر صایم بصبح عید صیام
هم از دریچه امکان نمود صورت امنچنانکه عارض خورشید از شکاف غمام
هم از نتیجه افیون امن شاهد تیغنهاده پهلوی راحت بخوابگاه نیام
بگوش عارضه صوت عدم رسید ازدهربچشم حادثه میل فنا کشید ایام
ز اتفاق طبایع درآشیان وفاقشود بطعمه شاهین بزرگ بچه حمام
نیاید از دهن باز یک نفس بیرونزبان کبک ملمع لباس طرفه خرام
ز غایت شفقت تیز میکند ناخنبعزم خارش اعضای آهوان ضرغام
ز پنجه شانه گرگان همی شود دشوارچو موی کج شود از باد بر تن اغنام
زمانه در کنف عافیت قرار گرفتچنانکه در دل عاشق نگارسیم اندام
دراز شد سخنم مختصر کنم تقریرزمانه را بکف عدل شاه داده زمام
زبانگ هیبت و از نعره صلابت اوستفلک فکنده عنان و صبا گسسته لجام
نماز شام نه از پرتو لوامع مهربرنگ لاله بود ذیل چرخ ازرق فام
بجرم آنکه برأیش سر معارضه داشتقضا بریده سر آفتاب بر سر بام
برسم عبرتش اکنون سپهر گرداندبگرد خطه عالم بنیزه بهرام
از آن زمان که سراپرده معالی اوورای منظر کون و مکان گرفته مقام
بروی بستر لیل و نهار میغلطدفلک ز رنج حسد چون مریض بی آرام
وگر چنانچه حدیثم نمیکنی باوردلیل قانع اینک کبودی اندام
چه سود پوشد اگر دشمنش زره از بیمنمیکند ببدن مرغ روح وی آرام
چه منع طایر آبی نماید از طیرانبروی آب ز موج افکند صبا گردام
بتازه میکنم انشا گهر فشان نظمیکه داد عکس سوادش ضیا به ماه تمام