شمارهٔ ۱۵ - درمدح حضرت رسول «ص»
سپیده دم که زدم آستین بشمع شعورشنیدم آیت «لاتقنطوا» زعالم نور
بدل ز شاهد بزم ازل ندا آمدکه ای تمام وفا از رضای ما بس دور
زهی اطاعت حسن ادب خهی طاعتکه با اجازت ما یی زوصل ما مهجور
زیاده زین نه حلالست دوری از برمااگر بحوصله نازی درآ، بیزم حضور
طلب بیارو مترس از متاع منع کلیمبساط عذر میارا که نیستی معذور
اگر بچشمه مقصود دست عشوه ماشکست ساغر امید را به سنگ فتور
نه کوتهی ز عطا بود عشق میداندکه بر کرشمه ما تنگ بود خلعت طور
تو در معامله اهبطوا متاع محزکه ناصحیح بود بیع و سعی نامشکور
در ملاطفت آشنا گشاو درآکه آشتی طلبست «ان سعیکم مشکور»
می مشاهده ارزان وراه میکده پاکتو در مشقت نزع از طبیعت مخمور
بیا بنوش که در مستیت شهید کنیمکه نیست قابل رحمت شهادت مستور
بیا که در طلبت بر فراز صدر سریربیا که بهر تو بر صفحه سرای سرور
چو عشق تو همه بینایی است شاهد وصلچوحسن با همه آرایش است حجله سور
بکرد زمزمه این عطیه با دل منهمان اثر که باهل فنا کند دم صور
دلم بناله درآمد که هان صبوری رازحد مبر که دراین راه کس مباد صبور
عنان فکنده جهاندم بزیر بام وصالمنزه از اثر سعی گام و سیر ستور
بدست همت طاعت درآن رها کردمباولین قدم اسباب خلد و حور و قصور
زدم بحبل متین جوار دست ادببسعی بازوی دل بر شدم باوج حضور
کمال جذبه لطف آستین کشانم بردبخلوتیکه یکی بود رنگ سایه و نور
تبارک الله از آن بزم بیزوال که بودزنور حسن لباب، ز دوستی معمور
بسطح انجمن افتاده فرشهای لطیفز گونه گونه عنایت باطلس و سیقور
جماعتی بیمین و یسار مهد وصالکه هر یکی زسعادت گرفته صدمنشور
ز طعن مردم دور از سیاست آسودهچکیده از نفس جمله نغمه منصور
دلیل دعوی منصورکایتی است مبینبلوح ناصیه اتحادشان مسطور
پس از مشاهده جمع سروری دیدمکه بود برصف اصحاب قرب صدر صدور
جمال صدر نشینان زنور چهره اوچو انجم از اثر شاه اختران مستور
فرو شدم بتحیر که یارب این که بودکه هست صورت او زیب معنی جمهور
هنوز در دلم این معنی خجسته اثرز شاهراه تحیر نکرده بود عبور
که گفت شاهد تنها نشین مسند حسنز روی مهر که ای از ره بصیرت دور
کدام کحل که نگرفتی از هدایت ماهنوز دیده معنیت هست عین قصور
بر آستانه ما هست گردی از ره ویکه ذره ذره او هست چشمه چشمه نور
اجازت قدم او بیار تابدهمکه هست منت از این توتیا بدیده حور
وگرنه صبورنه ای تا بگویم این آنستکه ما بروز ازل ناظریم و او منظور
بصورت آینه حسن ما، بمعنی ماروان و صورت معنی بذات او مسرور
زآستین نرسیدی بجیب دست وجوداگر نه گوهر او داشتی هوای ظهور
طراز صورت و معنی محمد عربیکه نطق ما بادب نام او کند مذکور
کنون که معرفتت حاصل است زود بیارباستعانت آن کحل تحفه مقدور
بعون لطف الهی بلمحه ای گفتمقصیده ای که بود مطلعش بدین دستور