گنج

شمارهٔ ۱۳ - در مدح حکیم ابوالفتح

قافیه: ورباد۲۱ بیت
داورا! سال نوت محفل طراز سور بادتهنیت گویان عامت قیصر و فغفور باد
تا ازل سال کهن برگشته بهر تهنیتجملگی در ساحت سال نوت محصور باد
از در دروازه نوروز تا میدان عیدهم چنین آرایش بازار عمرت سور باد
میرابوالفتح آفتاب اوج عزت نام توستاین مبارک نام یارب تا ابد مذکور باد
گفت رای صائبت صنعت نگار عالممآسمان گفت آفتاب من ترا ، مزدور باد
دولتت در باغ عالم گفت شهلا نرگسمزهره گفتا چشم من چون چشم تو مخمور باد
هر معمائی کش افزایش بود مصداق اسمدر میان کودکان دولتت مشهور باد
هر لغت کاندیشه یابد بهر مفهوم ابدجمله بر عنوان لوح هستیت مسطور باد
در سماعند از صریر خامه ات اسرار غیبحشر و نشر لفظ و معنی ازدم این صور باد
دولتت بر دشمنان نیش است و بر احباب نوشنوش و نیش هر دوکون از فیض این زنبور باد
نه فلک محصور باد اندر حصار دولتتنی غلط گفتم فضای لامکان محصور باد
شاخ تا کی کش بود بخت بلندت باغبانطارم گردون شکن زان شاخه انگور باد
قبضه شمشیر کینت دستگاه آفت استسایه شمشاد رایت چشمه سار نور باد
عالم عیشت که تا تطبیق شرع آید قدیمآسمان او بهشت و زهره او حور باد
عالمی هست ار جز این عالم که او را ناظم استهم ترا با ناظمش عدل ترا مزدور باد
بهر اخذ نعمت تسخیر عالم بردرتدامن دریوزه بر کف سایه باد و نور باد
گر قضا خود را شمارد دستیار حکم توجای تعزیر است اما گویمش معذور باد
در محیط عشق موسایی که موجش دائم استلجه قرب ترا هر موج ، کوه طور باد
عشقت از بازیچه در بزمی اگر مستی کندشیشه می را شکستن برسر فغفور باد
مدح لایق مشکل است اما بملک مدح تورایت اندیشه روح القدس منصور باد
چون دعای شاعرانه نیست عرفی بی اثرساده گویی کن بگو هستیت نامحصور باد