گنج

شمارهٔ ۲۶

۶ بیت
بگرد ماه بر از غالیه حصار که کردبروی روز بر از تیره شب نگار که کرد
نبود یار بطبع و بجنس ظلمت و نوربروی خوب تو این هر دو چیز یار که کرد
ترا که کرد بتا از بهار خانه برونجهان بروی تو بر جان من بهار که کرد
بماه مانی آنگه که تو سوار شویچگونه ای عجبی ماه را سوار که کرد
اگر ز عشق تو پر ناز گشت جان و دلممرا بگوی رخانت برنگ نار که کرد
گر استوار نبودی ز دور بر دل منمرا بمهر تو نزدیک و استوار کرد