شمارهٔ ۱۰۳
سر زلف مشکین جانان منمرا کشت و پیچید بر جان من
ایا ترک سیمین تن سنگدلهویدا بتو راز پنهان من
دو ابرند زلف تو و چشم منبعشق اندرون هر دو برهان من
ز مشکست بر سیم باران توز خونست بر زرّ باران من
به فرمان من باش تا برخوریترا بد نیاید ز فرمان من
نگردم ز پیمان تو من بدلمگردان تو دل را ز پیمان من