گنج

شمارهٔ ۲: ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیست

۸ بیت
ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیستگر، به چشم عقل بینی هرگزت انکار نیست
گاه می گویی به مجلس دل چرا، بی درد، نیگاه می گویی به گلشن گل چرا، بی خار نیست
با فضولی ها که این جبر است یا آن اختیاریا که این زشت است یا آن جبر ما را کار نیست
صورت صرفیم و با نقاشمان نبود نزاعدستی محضیم و با استادمان پیکار نیست
رشته را، باری کشش شرط است گر خوش بنگریچیست اندر سبحه زاهد که در زنار نیست
راه را، باری کشش شرط است گر خوش بنگریچیست اندر برنس راهب که در دستار نیست
از خیانتها که آمد وز جنایتها که رفتآزمودستیم چیزی بدتر از آزار نیست
باری ار، باری کشی سنجیده ام من بارهاروبکش رطل گران کز این سبک تر، بار نیست