شمارهٔ ۵ - ایضا در مدح همو
صاحبقران و صاحب دیوان عمید ملکای آنکه هرچه کرد ضمیرت صواب کرد
ای خواجه ای که نافذ تقدیر در ازلذات ترا ز جمله جهان احتساب کرد
وی سروری که هر نفس از خاک درگهتگردون هزار فتح و ظفر فتح باب کرد
هرکو نهاد گردن طاعت به امر تونامش زمانه خسرو مالک رقاب کرد
وانکو چو آستانه مقیم درت نشدسیلاب فتنه خانهٔ عمرش خراب کرد
یکباره جور و فتنهٔ عنان از جهان بتافتتا صیت عدل و جود تو پا در رکاب کرد
هر منصبی کز آصف و جم یادگار ماندبازوی تو به تیغ و قلم اکتساب کرد
تیغ عدو شکافت تو گوئی چه جوهریستکزوی به روز معرکه بحر اضطراب کرد
زخمش چه معجزیست که سرها به باد دادبرقش چه آتشیست که جانها کباب کرد
هرک از در سؤال درآمد به پیش توکلک تو از کرم به عطایش جواب کرد
شاها طلوع اختر سعدیکه ناگهانچون فتح و نصر روی به عالی جناب کرد
چون ماه تو به منظر زیبا نهاد رویچون جرم خور به برج حمل انقلاب کرد
آن لحظه کو عزیمت ملک ظهور ساختدولت دو اسبه پیشتر از وی شتاب کرد
تا بر سرش نثار کند دست روزگارپر حقهٔ سپهر ز در خوشاب کرد
شد قدر آفتاب ز همنامیش بلندزان روح چرخ تهنیت آفتاب کرد
در سایهٔ تو تا به ابد کامکار بادخود بخت نیک در ازلش کامیاب کرد
جاوید باد دولت و عمر تو وین دعاایزد به فضل و رحمت خود مستجاب کرد