گنج

غزل شمارهٔ ۲۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارینیست۷ بیت
دلی که بستهٔ زنجیر زلف یاری نیستبه پیش اهل نظر هیچش اعتباری نیست
سری که نیست در او کارگاه سودائیبه کارخانهٔ عیشش سری و کاری نیست
ز عقل برشکن و ذوق بیخودی دریابکه پیش زنده دلان عقل در شماری نیست
ملامت من مسکین مکن که در ره عشقبه دست عاشق بیچاره اختیاری نیست
دگر مگوی که هر بحر را کناری هستاز آنکه به جز غم عشق را کناری نیست
ز شوق زلف بتان بیقرار و سرگردانمنم که مثل من آشفته روزگاری نیست
اگر ز مستی و رندی عبید را عاریستمرا از این دو صفت هیچ عیب و عاری نیست