غزل شمارهٔ ۱۷
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازبرفت۷ بیت
رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفتچه چاره سازم از این پس چو چارهساز برفت
سوار گشته و عمدا گرفته باز به دستنموده روی به بیچارگان و باز برفت
به گریه چشمهٔ چشم بریخت چندان خونکه کهنه خرقهٔ سالوسم از نماز برفت
جز از خیال قد و زلف یار و قصهٔ شوقدگر ز خاطرم اندیشهٔ دراز برفت
ز منع خلق از این بیش محترز بودمکنون حدیث من از حد احتراز برفت
دریغ و درد که در هجر یار و غصهٔ دهربرفت عمر و حقیقت که بر مجاز برفت
عبید چون جرست ناله سود مینکندچو کاروان جرس جمله بیجواز برفت