غزل شمارهٔ ۱۲
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایینیست۷ بیت
خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیستغمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست
دل رمیدهٔ شوریدگان رسواییشکستهایست که در بند مومیایی نیست
ز فکر دنیی و عقبی فراغتی داردخداشناس که با خلقش آشنایی نیست
غلام همت درویش قانعم کاو راسر بزرگی و سودای پادشایی نیست
مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حقکه بر در کرمش حاجت گدایی نیست
به کنج عزلت از آن روی گشتهام خرسندکه دیگرم هوس صحبت ریایی نیست
قلندریست مجرد عبید زاکانیحریف خواجگی و مرد کدخدایی نیست