غزل شمارهٔ ۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهمرا۷ بیت
بکشت غمزهٔ آن شوخ، بیگناه مرافکند سیب زنخدان او به چاه مرا
غلام هندوی خالش شدم ندانستمکاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا
دلم بجا و دماغم سلیم بود ولیز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا
هزار بار فتادم به دام دیده و دلهنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا
ز مهر او نتوانم که روی برتابمز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا
به جور او چو بمیرم ز نو شوم زندهاگر به چشم عنایت کند نگاه مرا
عبید از کرم یار بر مدار امیدکه لطف شامل او بس امیدگاه مرا