قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در مدح جمالالدین شاه شیخ ابواسحاق اینجو
پیش از آن کین کار بر این سقف مینا کردهاندوین مقرنس قبهٔ نه توی مینا کردهاند
عقل اول را ز کاف و نون برون آوردهاندوز عدم اوضاع موجودات پیدا کردهاند
عالم سفلی ز عقل و روح فایض گشتهاندصورت اجرام علوی را هیولا کردهاند
اطلس زربفت را در اختران پوشیدهاندکوه را پیراهن از اکسون و خارا کردهاند
حیز ارواح را ترتیب و تزیین دادهاندسوی او روحانیان عزم تماشا کردهاند
این منور سطح اخضر در میان گستردهاندوین مدور طاق هفت ایوان خضرا کردهاند
خیر و شر در عالم کون و فساد آوردهاندنام آدم بردهاند و ذکر حوا کردهاند
در میان قبهٔ این دیر دولابی اساسجرم خور تابنده چون قندیل ترساکردهاند
پیش از آن کافلاک را از انجم آیین بستهاندواندرو خورشید و ماه و تیر و جوزا کردهاند
نقش نام شیخ ابواسحاق بن محمودشاهسکهٔ رخسار چرخ سیم سیما کردهاند
هرچه اسباب جهانداری و قسم خسرویستاز برای حضرت سلطان مهیا کردهاند
عرشیان بر رایتش «نصر من الله» خواندهاندقدسیان تفسیر از «انا فتحنا» کردهاند
فتح و نصرت بر جناب او ملازم گشتهانددولت و رفعت به درگاهش تولی کردهاند
پیشکاران قضا و نقشبندان قدرهرچه رایش زان مبرا شد تبرا کردهاند
چار عنصر پنج حس و شش جهات و هفت چرخبندگی درگهش طبعا و طوعا کردهاند
وصف جود شاه دریا دل مگر نشنیدهاندآن کسان کز جهل وصف کان و دریا کردهاند
روی را زان ابلق ایام توسن طبع رادر میان اختگان شاه طمغا کردهاند
خاص و عامش در سحرگاهان دعاها گفتهاندوان دعاهای سحرگاهی اثرها کردهاند
ای جهانگیر آفتاب هفت کشور کز علوبندگانت را لقب جمشید و دارا کردهاند
آسمانها پرتوی از نور رایت بردهاندنام او خورشید و ماه عالم آرا کردهاند
اختران چرخ هردم از برای افتخارخاک پایت توتیای چشم بینا کردهاند
از سر کلک تو مییابند در احیای عدلآن روایتها کز انفاس مسیحا کردهاند
تا ابد بر تخت دولت ملک گیر و تاج بخشکین تمنی عرشیان از حق تعالی کردهاند