گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - ایضا در مدح عمیدالملک وزیر

بیمن طالع فیروز و بخت فرخ فالهمای دولت و اقبال میگشاید بال
فراز بارگه خواجهٔ زمین و زمانفلک مهابت مه روی آفتاب نوال
خدایگان جهان رکن دین عمیدالملکمحیط مرکز دولت سپهر جاه و جلال
به قهر حاسد سوز و به لطف مجلس سازبه جود دشمن مال و به رای دشمن مال
سزد که صدر نشینان کارخانهٔ قدسکنند از سر تعظیم و ز سر اجلال
ثنای حضرت او بالعشی والابکاردعای دولت او بالغدو والاصال
اگر چه رشحهٔ فیض سخای او باشدخرد امید نبندد دگر به نیل منال
جهان پناها عالی جناب حضرت تومقر جاه و جلالست و منبع افضال
زنور رای تو گر مقتبس شود مه و مهرمنزه آید از وصمت محاق و زوال
بود چو بود تو سنجند خازنان درتترازویش فلک اطلس و زمین مثقال
ترا رسد به جهان سروری به استحقاقترا رسد به جهان خواجگی به استقلال
زمین به حکم شما گشت مستقیم ارکانزمان ز کلک شما گشت منتظم احوال
تصور است عدو را خیال منصب تو«زهی تصور باطل زهی خیال محال»
در این میان غزلی درج میکنم زیراز جنس شعر، غزل به برای دفع ملال
رسید موسم گل باز کز شمیم شمالدماغ دهر شود از بخور مالامال
زمین زلاله تذرویست نسترن منقارهوا ز ابر عقابیست آتشین پر و بال
چو شانه کرد صبا جعد سنبل سیراببنفشه بر طرف عارض چمن زد خال
میان صحن چمن عکس برگ گل بر جویچو آتشیست بر آمیخته به آب زلال
غزال خرمن سنبل کشید در آغوشچکاو لالهٔ نعمان کشید در چنگال
پیام گل به سوی باده میبرد گوئیچنین که باد صبا می‌دود به استقبال
چو شد حرارت بر شاخ ارغوان غالبطبیب باد صبا خون گشاد از قیفال
میان مصر چمن گل ز بامداد پگاهچو یوسفیست که برقع برافکند ز جمال
به باغ سوسن آزاد هر زمان گویدغلام باد شمالم غلام باد شمال
به شادمانی و دولت ببین هزاران عیدبه کامرانی و عشرت بمان هزاران سال
علو قدر تو فارغ ز جور دور فلککمال جاه تو ایمن ز شرعین کمال