رباعیات
شمارهٔ ۱یاد تو مرا انیس جان آگاهشمارهٔ ۲زنهار به جاه دهر پر شورش و شینشمارهٔ ۳ممتاز دو کونیم به تایید علیشمارهٔ ۴امروز وداع مدعا باید کردشمارهٔ ۵هر چند چو روز خود نیم نامه سفیدشمارهٔ ۶قرآن که سرور سینه ی آگاه استشمارهٔ ۷هم در لگن سپهر از شمع خور استشمارهٔ ۸هرگز مطلوب محو طالب نشودشمارهٔ ۹در قافله زنده دلان بانگ نوایمشمارهٔ ۱۰چون غنچه تو را خرده کند جا در مشتشمارهٔ ۱۱از دور چو آن شعله ی سرکش دیدمشمارهٔ ۱۲عرش آینه دار مهد علیای علی استشمارهٔ ۱۳آن شاه که کعبه اش ولادتگاه استشمارهٔ ۱۴چون مشهدم آشیانه ی جان نجف استشمارهٔ ۱۵در طرح غزل مرا دواعی باشدشمارهٔ ۱۶ای مهر تو کیمیای آب و گل منشمارهٔ ۱۷در هر طرفی ز عشق بنیاد مرا استشمارهٔ ۱۸هر چند شکسته دست و پایی داریمشمارهٔ ۱۹زآن رو که خطت به پای جان سلسله استشمارهٔ ۲۰در بحر طلب بلند طی کردم و پستشمارهٔ ۲۱خط تو که خون در دل مردم کرده استشمارهٔ ۲۲گه بر سر مهری چو مه بی کم و کاستشمارهٔ ۲۳از نشو و نمای عشق بالیده دلمشمارهٔ ۲۴گشتند شراب خوار دام و دد چندشمارهٔ ۲۵تقویم دلم به نام ابراهیم استشمارهٔ ۲۶ای آنکه ز لب گهر به دریا باریشمارهٔ ۲۷پیری است که رنگ تن پرستی ریزدشمارهٔ ۲۸قلیان چو نفس مرا به دل پیونددشمارهٔ ۲۹از کوی تو بنده یک شبک می آمدشمارهٔ ۳۰باشد چو سواد دیده بوم و برهندشمارهٔ ۳۱ایجاد چو شد هند برای آدمشمارهٔ ۳۲عود غم دل سوخته در مجمر هندشمارهٔ ۳۳خباز پسر نقش حضورت بندمشمارهٔ ۳۴تا خود نشوم رونق بازار کسیشمارهٔ ۳۵زآن چهره و زلف روزگاری دارمشمارهٔ ۳۶شاهی که چو مهر است جهان تاب درششمارهٔ ۳۷در طی طریق مشهد فیض آثارشمارهٔ ۳۸در کوی رضا است کعبه فرش و حجرششمارهٔ ۳۹هر چند جفا دیده ام از خصم بسیشمارهٔ ۴۰ملکی عشقی و مخزنی عرفانیشمارهٔ ۴۱بالی ذوقی تشوقی طیرانیشمارهٔ ۴۲بر آینه ی دلی که چون جام جم استشمارهٔ ۴۳من مردم و از هر طمعی آزادمشمارهٔ ۴۴در سیم کشی طفل سرشکم سحر استشمارهٔ ۴۵گلزار به کف نسخه ای از روی تو داشتشمارهٔ ۴۶شست نگه تو بس که صاف افتاده استشمارهٔ ۴۷در دهر ز دل چشم ترم سیرتر استشمارهٔ ۴۸ای شعله ی رخسار تو گلزار خلیلشمارهٔ ۴۹ترکی که دمش چو تیغ خونخواری کردشمارهٔ ۵۰ای آینه ی روی خنک نرمی توشمارهٔ ۵۱هر چند که شوخ و پرفن و پرکاریشمارهٔ ۵۲بی اصل تر از نقش بر آب اند این قومشمارهٔ ۵۳ای خان صلاح پیشه افساد بس استشمارهٔ ۵۴هر آیت صنعتی چو بیند آگاهشمارهٔ ۵۵در پیش سران جز به کمر دست مگیرشمارهٔ ۵۶دل مایل حرف پاک آزاده بودشمارهٔ ۵۷حسنی که خلیلش کشد از چهره نقابشمارهٔ ۵۸خردسالان چو نکته ساز آیندشمارهٔ ۵۹صد شکر که دل زشرک پرداخته شدشمارهٔ ۶۰ای نام نگین تو بر نگین جانها کندهشمارهٔ ۶۱در قید غم و شکنجه دنیایمشمارهٔ ۶۲هر گوشه ی خاطر از کسان غمکده ای استشمارهٔ ۶۳با عاشق سنگ سنگ می باید بودشمارهٔ ۶۴با دام تعلقم چو آویزش نیستشمارهٔ ۶۵افتاده ز چشم ما سوی الله مرا ستشمارهٔ ۶۶هرگز گله از سپهر و انجم نکنمشمارهٔ ۶۷هر کس که نه نغمه سنج مضمون باشدشمارهٔ ۶۸هر چند دل از خدنگ او جوشن شدشمارهٔ ۶۹چون بهر شکست شد مهیا دل منشمارهٔ ۷۰بر عارض لاله رنگت ای بدر منیر