گنج

۸۲.تاریخ سد رستم خان سپهسالار برای زنده رود

۲۶ بیت
چهره پرداز فتح رستم خانآنکه روح مجسم آمده است
پیش خیلی که بر جنود بشرهمچو دانش مقدم آمده است
هم زانصاف و هم زجودت جودرشک کسری و حاتم آمده است
کاکل آفتاب عالمتابرایتش را چو پرچم آمده است
پی امنیت از تطاول خصمرای او شقّ اسلم آمده است
همچو عهد محبتم با اوبانی سد محکم آمده است
به گل سوری کف جودشهفت دریا چو شبنم آمده است
راز پنهان آفرینش راهمچو اندیشه محرم آمده است
ثانی اثنین سد ذوالقرنینکه به چشم این چنین کم آمده است
به نگین لب گهر بارشحلقه ی چشم خاتم آمده است
حدّت درک او چو جوهر عقلکاشف راز مبهم آمده است
هر که بیند بروج آن گویدکوهساری فراهم آمده است
شرح معراج قدر او به نظرهمچو برهان مسلم آمده است
بس که معنی کند تراوش از اوچون کتاب مترجم آمده است
بیستون عقده ای از کمرشکز متانت مجسم آمده است
باز سالار شکر ایراناز ره نام رستم آمده است
از فصاحت به پیش منطق اوامر القیس ابکم آمده است
سد مخوان هفت خوان استحکامبه زمین بوس رستم آمده است
مردی و مردمی به او ختم استکه جوادی چنین کم آمده است
آنکه در هر فنی به استعدادهمچو فطرت مسلم آمده است
قالب جان زنده رود این سداز گل پاک آدم آمده است
از نی رمح او نماید رمگر همه سام نیرم آمده است
لب سدی به حکم شاه کز اوسیل محکوم شبنم آمده است
می کشد همچو اژدها به دمشگر چه سیل دمادم آمده است
پادشاهی که بندگانش رارتبه والاتر از جم آمده است
همچو نورس ز عقل تاریخشسد زیبای اعظم آمده است (۱۱۰۵)