۱
ای که تویی کاشف غمهای منلطف تو پیوسته مرا یاور است
گرچه مشوش بود اوضاع منهمچو دل احوال مرا ابتر است
من چه کنم هیچ نیاید ز منهر چه تو با من کنی آن بهتر است
آینه ام شد ز تو صورت پذیرتیره نی ام لطف تو روشن گر است
نیست به جز لطف سزای لطیفتیرگی از مهر کجا در خور است