گنج

بخش ۱۰ - خبر یافتن پادشاه و طلب نمودن دختر را و منع کردن و قبول نکردن او

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۱۸ بیت
چمن پیرای این آتش هوا باغنمک سود این چنین سازد گل داغ
که چون این قصه در عالم سمرشدشه کار آزمایان را خبر شد
که دلکش دختری نادیده ایاملب از جلاب طفلی شیر آشام
درش در طبع نیسان قطره ماندهصدف را حسرتش در خون نشانده
چو گل در مهد عصمت پروریدهنسیم دیده در وی نا دمیده
هنوز از شیر طفلی لب نشستههنوز از صد گلش یک گل نرسته
برای تیره روزی شور بختیکه در وصلش نیاسودست لختی
گزیده بر دوعالم سوختن راشده آماده خاکستر شدن را
ز شوق دل بود جان خرابشکباب آتش و آتش کبابش
چو طفلان گرم آتشبازی عشققدم بر جای دست اندازی عشق
به منع هیچ کس سر در نیاردچو آتش از کسی پروا ندارد
مزاجش را هوای جان مضر شدعلاجش هم به آتش منحصر شد
چو شاه این ماجرا بشنید بگریستکه عشقا این همه کافر دلی چیست
مروت دشمنا با او چه داریبه آن ریحان آتشبو چه داری
جوان مرد آنکه با مردان ستیزدبجز ننگ از نبرد زن چه خیزد
اگر مردی تو با نوعی در آمیزکف خونش به خاکستر بر آمیز
ز غیرت مندی آن ناتوان دلچو آتش گشت شاه مهربان دل
شکوهش با ترحم آشنا شدبه حکم امتحان فرمان روا شد