گنج

شمارهٔ ۱

۳۸ بیت
ای نام تو ورد هر زبانیبی نام تو کی بود زمانی
در هیچ دهن مجو نشانشبی نام تو گر بود زبانی
گویا به رخ از هلال ابروتیر نگهت کشد کمانی
چون زلف و رخت ندیده چشمیآشوب دلی بلای جانی
گمگشته وادی غمت راجز نام کجا بود نشانی
شبها بنگر چگونه تا صبحبا خون جگر به هر مکانی
بنشینم و بی تو زار گریمبرخیزم و ز انتظار گریم
ای چون تو ندیده کس به عالمقدسی گهری ز سلک آدم
جسمت که چو جان عزیز دلهاستگنجیست طلسم اسم اعظم
با لذت زخمت این دل ریشاز کس نکند قبول مرهم
صد خرمن عمر داده بر بادکاهی طلبت ب وادی غم
هشدار که چشم مرگ باز استتا دیده نهاده‌ایم بر هم
از سیل سرشگ من عجب نیستدیوار سپهر گر کشد نم
رفتی و نیامدی و ترسمبا آمدنت به کنج ماتم
بنشینم و بی تو زار گریمبرخیزم و ز انتظارم گریم
ای نرگس فتنه‌های جادوتباطل کن سحرهای هاروت
یاقوت لبت نسفته کس رابی قوت و صبر و خون دل قوت
یوسف زنخ تو از ته چاهیونس نگه تو از دل حوت
گنج ملکوت را طلسمینبود چه تو در سرای ناسوت
بال جبروت چون گشائینبود چو تو در سرای ناسوت
گر زانکه به مُردنم نیائیتا حشر به کنج قبر و تابوت
بنشینم و بی تو زار گریمبرخیزم و ز انتظار گریم
ای دل به شمایل تو مایلمایل به شمایل تو ای دل
انسان ز رخ گره گشایتهر عقده که بر دلیست مشکل
تیر نگهت به صید دل‌هایک دم فکند هزار بسمل
مقتول تو خواهد ار خداوندجان‌ها که کند فدای قاتل
بینی ز رخت من آنچه دیدمبا آینه گر کنی مقابل
سیلاب سرشکم از گریبانتا دامن بحر برده ساحل
تا چند به سوی گنج وصلتدر کنج فراق کرده منزل
بنشینم و بی تو زار گریمبرخیزم و ز انتظار گریم
ای از تو نشان آفرینشاین سوز و فغان آفرینش
جانی تو و آفرینشت جسمای جان تو جان آفرینش
در کان چو تو گوهری نداردای گوهر کان آفرینش
جز نقد غمت مرا متاعینبود به دکان آفرینش
نتوان ز هزار جز یکی گفتوصفت به زبان آفرینش
بی نام تو کی بود زبانیگویا به زمان آفرینش
با سوز درون چو نور خواهمبیرون ز جهان آفرینش
بنشینم و بی تو زار گریمبرخیزم و ز انتظار گریم