شمارهٔ ۶۳
خرم دل یاری که نگارش چو سفر کردخود دست در آغوش وداعش بکمر کرد
جز یار من آن شوخ جفا کار نگاریبی دیدن یاران نشنیدم که سفر کرد
بینائی وی را خللی راه نیابدهر دیده که خاک ره او کحل بصر کرد
یاقوت لبش کی بود از قوت بازوآنکس که نه خون دلش از قوت جگر کرد
لب تشنه وصلش چو مرا دید ز هجرانصد جوی روان بر رخم از دیده تر کرد
پیغام سلام از لب شیرین چو فرستادحنظل بدهن داشتم و طعم شکر کرد
یارب بوطن از سفرش آر سلامتتا نور نگوید که ز ما قطع نظر کرد