گنج

بخش ۱۱ - حکایت

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۸ بیت
عورتی در گوکچه دیدم سوگواراشک ریزان بر سر ره زار زار
روی می‌مالید خوش بر خاک گرمبا خدا می‌گفت رازی نرم نرم
بر سرش یک ساعتی بودم به پایتا چه می‌خواهد به زاری از خدای
باخدا میگفت ای پروردگاربنده ام هر چون که میخواهی بدار
لیک چون کردی بدین روزم اسیرگر نکردم طاعتی بر من مگیر
خدمت کافر نمیدانم گذاشتتا توانم طاعت امر تو داشت
مردی آن زن مرا مدهوش کردآتش غیرت دلم پر جوش کرد
پاره سنگ از دل بی‌درد بهزن که او مرد آمد از نامرد به
مرد را در سوز نارد درد خامزن شرف دارد بسی بر مرد خام
زن به مردی کار شیر نر کندآتشی باید که دودی بر کند
الاف عشق افسردگان را ناخوش استکم ز دودی گر دلم بر آتش است
من به نفس از کافران محکم ترمبا خدا عصیان ظاهر میکنم
نی خدا را هیچ طاعت کرده امنی به پیغمبر شفاعت کرده ام
مردی آن هم ندارم کز خدایعذر تقصیری بخواهم وای وای
آفتاب عمر بر دیوار شدوالله ار نفسم دمی بیدار شد
زندگانی خفته میدارد مراروزگار آشفته میدارد مرا
حسر تا غبنا دریغا روزگارمست بودم سود کی دارد خمار
نقد عمرم صرف شد بر باطلیجز پشیمانی ندارم حاصلی